الشيخ رسول جعفريان

771

رسائل حجابيه (فارسى)

عقلاى دنيا و دانشمندان روزگار و طرفداران دين و وجدان مستقيم و عقل متين است . شما اسم اين اشخاص عاقل و هوشمند را خشكه مقدّس مىگذارى . حقايق به هو و حمله كردن از ميان نرود و لا مشاحة فى الاصطلاح ؛ زيرا دختر هرگاه با كمال زيبايى و رعنايى و خدّ ريّان و ابرويى چون كمان و تير مژگان و چشم فتّان و درّ دندان و چاه زنخدان و نار پستان و قامتى چون سرو روان و لعل لب و لطافت قب‌قب و موى مشگين و ساق سيمين و بدن بلورين به رقص درآيد در مقابل يك نفر از مردان ، آن هم با لباس‌هاى امروزى ، عابد برصيصا صفت و يا عالم مسلمان سيرت را زنّار نامسلمانى به گردن اندازد و هزاران شيخ صنعا را فريفتهء خود گرداند ؛ چه جاى مدير و ناظم كه غالبا اين صنف از اشخاص يكپارچه حيوان شهوت‌ران و مقصودى جز وظيفه و حقوق فراوان گرفتن و عيّاشى و شهوت‌رانى كردن ندارند و من كه مىگويم ، اگر دختر تو حامله نباشد ، خوب است ؛ براى اين است كه همان آقاى مدير و ناظم جانى خدمت دختر شما مىرسد و آتش شهوت خود را فرو مىنشاند . مگر نمىبينى كه جديدا جعل قانونى نموده‌اند در مجلس شوراى ملى كه مجلس عدالت و مخالفت او را مخالفت با امام زمان پنداشته و از نظر وكلاى صالح ملّت گذرانده ؛ و همهء آن‌ها تصديق نموده‌اند كه بكارت در مزاوجت شرط نيست ، به اين صورت و عنوان كه چون دختران در اثر ورزش و مشقى كه مىكنند ، بسا باشد كه بكارت آن‌ها زايل شود ، بنابراين شوهر حق ندارد دختر بكر كه تزويج مىكند ، مطالبهء بكارت نموده و ثيبوبت را عيب پندارد و در محاضر رسمى هم در قبالجات دستور رسيده اين قيد را مُلغى و ننويسند . زهى خجالت و شرمسارى و بسى فضاحت و رسوايى كه امروزه ما مردم ايران دچار و به آن گرفتار و خبر نداريم كه در چه منجلابى افتاده و اگر هم مطلع باشيم ، به اغماض گذرانده و مىگذرانيم ؛ و حقّا همه مسؤوليم و دشمن اجنبى و يا خودى ، ناكس ، ببين چگونه ما را مهار كرده و بر گردن ما سوار شده است : ناكس از بهركسى يار نخواهد گشتن * راهزن قافله‌سالار نخواهد گشتن دل به هر يار مده در پى هر مار مرو * زان كه هر مار تو را يار نخواهد گشتن گربه چون صرفهء او بسته ببلعيدن موش * موش را ياور و غمخوار نخواهد گشتن نرود فكر بد از كلّهء بدخواه برون * زهر دور از دهن مار نخواهد گشتن كرم شبتاب به ظاهر چو چراغست وليك * بهركس شمع شب تار نخواهد گشتن گول گرگان مخور اى برّهء بىعقل كه گرگ * چون شبان گله نگهدار نخواهد گشتن كى شود دشمن دين مايهء آزادى مُلك * خار زيب گل و گلزار نخواهد گشتن گوسپندى كه به فرمان شبان باشد و بس * طعمهء گرگ ستمكار نخواهد گشتن مرد دين باش كه مردى كه ز دين بىخبر است * خارج از زمرهء كفّار نخواهد گشتن